انگاری تو تُنگ این دنیا فقط جای یه ماهیه!

یه آهنگ برام بلوتوث کرده و همش میگه گوش دادی بهش؟ نظرت راجع بهش چیه؟ منم اصلن گوش ندادم بهش... اصلن نمی فهمم چرا الان یه سال و خورده ائیه که زیر بار هیچ حرفی خصوصن حرف زور نمیرم... یکی به کاری بخواد من رو مجبور بکنه کفری میشم...البته یه خورده از آهنگه رو گوش دادم دیدم برام آشناست یادم اومد مثل اون رو قبلن با صدای یگانه شنیده بودم... اونقده اصرار کرد که دیشب مجبور شدم چند بار آهنگه رو بزارم...
حالا می خوام در جواب اون یه آهنگ براش بفرستم ... و بگم این رو Send to all بکنه... بفرسته برای همه اونایی که حرفشون در مورد من همیناییه که دیشب شنیدم....
سه شنبه فیلم محاکمه در خیابان رو با آتی دیدم... بد نبود... از فیلمبرداری خیابونش خیلی خوشم اومد... داستان فیلم برام تکراری بود... غیرت... همراه اولم سرشار از غیرت بود... اما اگر درجه غیرت امیر این فیلم به اندازه همسر مرحوم من بود مرجان رو کشته بود... و هیچ در پی اثبات پاکی نمی بود... یعنی می خوام بگم رگ غیرت قلمبه شده از نوع جنوبیش با اونیکه تو این فیلمه خیلی فرق میکنه...

کودکی و دیگر هیچ!
شرکت از پنج شنبه تا شنبه رو نیمه تعطیل اعلام کرده یعنی به جز کارگرای کارگاه و حراست و یکی دوتا سرپرست کسی نیاد سر ِ کار. فرزان بدو بدون می یاد به کارفرما میگه که ما 4 روز تعطیل هستیم. کارفرما هم از حرصش میگه از این خبرا نیس تو یا ف َ ف َ یکیتون باید بیائید سر ِ کار اونم هر 4 روزش رو. من از صبح اعصابم رو یکی دیگه بهم ریخته. با شنیدن این حرف هم دیگه داغون میشم. سعی میکنم به اعصاب خودم مسلط باشم و یه جوری وانمود کنم که انگار آب از آب تکون نخورده.
فکر دو روز تعطیلی هفته قبل رو که می کنم و می بینم هیچ غلطی نکردم با خودم میگم همون سر ِ کار اومدن بهتره. چون نیام سر کار بابا اینا نمی زارند تنها تو خونه بمونم. پیش ِ اونا رفتن هم فقط یه دور هم بودنه. هیچی توش نیس...
من دلم سفر می خواد... من دلم یه گروه دوست باحال می خواد... من دلم اونی رو می خواد که خودش با میل و رغبت به یادم باشه... من دلم " مواظب خودت باش" می خواد... من از تکرار این روزای لعنتی بیزارم... اَه دلم هیجان فراوون می خواد...
دلم می خواد روی جدولای کنار خیابون بدون سر گیجه راه برم ... دلم می خواد عین روزای بچگی توی خیابون لی لی برم و دور خودم بچرخمو دامنم پرچینم رو ببینم که چقدر پف می کنه و شکل چتر میشه...,وقتی بارون می باره چکمه هامو بپوشم و بدون چتر برم زیر بارون و با نوک پام بزنم آب توی گودالا رو پخش کنم روی دوستام و بخندم و هلشون بدم تو گودالا. برگای درختا رو ریز ریز کنم و بریزم رو سرشون و واسشون کِل بزنم و اونا تا چند دیقه فقط برگا رو از رو سر و روشون بریزن پائین...کودک درونم زندست...



